X
تبلیغات
رایتل

پاییزی ها Paeiziha

دل کندن اگر آسان بود , فرهاد به جای بیستون , دل میکند
خواهی آمد تو روزی

تو روزی خواهی آمد
همراه با نسیم ...
همراه با پرستوی مهاجر ...
همراه با ریزش اولین قطرات باران ...
تو روزی خواهی آمد ...
سوار بر بال نرم آرزوها ...
پس از تابیدن اولین اشعه آفتاب...
و باخود دنیایی را خواهی آورد ...
تو روزی خواهی آمد ...
و خاطراتی را زنده خواهی کرد
 که در پس خروارها خاک
بوی تعفن گرفته اند ...
تو روزی خواهی آمد ...
روزی خواهی آمد از سفری که
سر آغازش ماجرای عشق بیگانه ای دیگر بود
و فصل آخرش کوله باری از حسرت و پشیمانی ...
تو روزی خواهی آمد ...
روزی که من دیگر هیچ چیز را به خاطر نخواهم آورد ...
روزی که دیگر نه چشمانم برقی خواهد داشت
 نه در قلبم رده پایی از عشق ...
روزی که دیگر خیلی دیر خواهد بود ...

+نوشته شده در یکشنبه 19 دی 1389ساعت21:40توسط کیانوش | برگها (6)