X
تبلیغات
رایتل

پاییزی ها Paeiziha

دل کندن اگر آسان بود , فرهاد به جای بیستون , دل میکند
بگذریم....

این که مداوم به سینه ات میکوبد , قلب نیست. 

ماهی کوچکی است که دارد نهنگ میشود.

ماهی کوچکی که طعم تُنگ آزارش میدهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. 

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کسی هست که باور کند در سینه اش نهنگی میتپد؟؟ 

آدم ها , ماهی ها را در تُنگ دوست دارند. و قلب ها را درسینه. 

اما ماهی وقتی در دریا شناور شد ماهی است و قلب وقتی در خدا غوطه خورد , قلب است. 

هیچ کس نمیتواند نهنگی را در تُنگی نگه دارد؛ تو چطور میخواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ 

و چه درد ناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر میشود و وقتی قلب خلاصه میشود و آدم قانع!! 

این ماهی کوچک , اما بزرگ خواهد شد واین تُنگ،تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید...

تو اما کاش قدر دریا مینوشیدی و کاش نقبی میزدی از تُنگ سینه به اقیانوس. 

کاش راه آبی به نامنتها میکشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره میزدی. 

کاش.... 

بگذریم.... 

دریا و اقیانوس به کنار. 

نامنتها و بینهایت پیشکش. 

کاش لاقل آب این تُنگ را گاهی عوض میکردی. 

این آب مانده است و بو گرفته است و و تو میدانی آب هم که بمانند میگندد. 

آب هم که بماند لجن میبندد. 

و حیف از این ماهی که در گل و لای بلولد و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!!!!

+نوشته شده در شنبه 23 بهمن 1389ساعت01:15توسط کیانوش | برگها (7)