X
تبلیغات
رایتل

پاییزی ها Paeiziha

دل کندن اگر آسان بود , فرهاد به جای بیستون , دل میکند
یک روز بد

چه سلامی چه علیکی؟؟

هان؟

اعصابم خورده ها

همه بدنم درد میکنه(معتاد خودتی،من هنوز سیگارم نکشیدم)

امروز ساعت 1 بیدار شدم(1بعدازظهر)

صبحونه که نخوردم(واقعا ضایعس آدم ساعت 1 پاشه بعد طلب صبحونه هم بکنه)

منم نشستم پای نت و داشتم می چرخیدم(یه کم سرم هم داشت گیح می رفت)

ساعت 2 بود که ناهارمو تو رختخواب خوردم(میدونم که بده،ولی آدم وقتی حال نداشته باشه چاره ای نداره دیگه)

هنوز خوابم میومد

اعصاب خوووورد،آهنگهای تکراری،بدون سرگرمی

مونده بودم چیکار بکنم دیگه!

آخرش هم خوابیدم ولی اصلا نچسبید

داییم زنگ زد

10 نفر با اینکه استتوس یاهو رو بیزی گذاشته بودم پی ام دادن

خوابو به تنمون زهر کردن

حوصله هییچکسی رو ندارم

الان که دارم مینویسم دلم درد میکنه،سرم داره منفجر میشه،انگار درد بی درمون گرفتم

اصلا چه کاریه من بیام اینارو بگم؟

کی گوش میده؟

کیه که بخونه؟


شاید وبلاگ رو ببندم کلاً

دلیلشو نمیدونم

فعلا!!


+نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن 1389ساعت22:04توسط کیانوش | برگها (8)